Leaders are readers محلی برای فهم دلیل ظهور رهبران.

فروتنی یعنی شنونده حقایق جدید برای تغییر عقاید قدیمی بودن و این موضوع آرامش بخش است؛ کنجکاوی یعنی فعال باشیم و پذیرنده اطلاعاتی باشیم که با جهان بینی کهنه ما مغایرت دارند و این موضوع هیجان انگیز است. با مطالعه، تفحص در زندگی های قبلی با فیلم دیدن و جهانگردی، فروتن و کنجکاو می شویم یعنی زندگی آرامش بخش و هیجان انگیزی را شروع می کنیم. readers افرادی هستند که در وهله اول اهل مطالعه بوده و همچنین علاقمند به تماشای فیلم های ارزشمند تاریخ و جویای کسب تجربه از مکان های دیدنی دنیا هستند. با این تفاسیر دسته بندی Leaders are readers طهاکو به سه بخش Book،Film و Trip تقسیم می شود.
  1. اسماعیل عالی پور
  2. Film
  3. دوشنبه, 13 آبان 1398
  4.  اشتراک
دقت شود مورد بحث فیلم سینمایی Submission محصول سال 2017 با کارگردانی Richard Levine هست و با سریال ها و فیلم های دیگر با همین نام اشتباه گرفته نشود.
هرکسی می‌تونه چنین کاری بکنه؟ جمله ای از آنجلا هست که در آغاز فیلم می شنویم.
داستان با عنوانی برای کتابی با این مقوله که شخصی به حیوانات و طبیعت تجاوز کرده است شروع می شود. شخصی که هر کاری می کند ولی جالب این هست با تخم مرغ توسط یک دانشجو ادامه پیدا می کند، تخم مرغ که نام کتاب این دانشجو هست و تنها چیزی که بنظر برایش مهم می آید سوء استفاده از پرفسور داستان برای چاپ کتابش است. تخم مرغی که در آخر داستان قرار است سر مدرس شکسته شود و دلیلش بی آبرویی خواهد بود.
بحث با بیمه سلامت در کنار بیان گزارش های تجاوز در دانشگاه شروع می شود و پرفسورهایی که به دنبال شروع چیزی جدید و حالا هر چیزی در زندگی دانشجویانشان هستند ادامه پیدا می کند.
روح‌های گم‌شده وانمود می‌کنن که از دلزدگی و غم نمی‌میرن، جمله ای در حین مهمانی های شبانه تکراری دکتر داستان ماست.
آدم شرافتمندی که نام کتاب بعدی خود را از کتاب دانشجوی خود میدزدد و معرفی می کند ولی هرگز ادامه نمی دهد چرا که با این عملکرد نشان می دهد که برای ایده دانشجویش ارزش قائل بوده است و از همینجا رابطه آنفدر صمیمی می شود که منجر به یک رابطه جنسی با دانشجو می شود که نهایتاً بدلیل شکستن دندان مدرس ادامه پیدا نمی کند. این قبیل ارتباطات در واقع اتفاقی هست که در زندگی هر شخصی احتمال وقوعش هست و فرقی نمی کند نویسنده باشیم یا استاد دانشگاه. در فیلم سناریو سنی نمود پیدا می کند و اعتماد استاد سالخورده را در مقابل هوسرانی دانشجو جوان قرار می دهد.
داستان با صحبت های پیرامون افکار جنسی دانشجویان توسط افرادی بیان می شود که تقریباً سالخورده بنظر میرسند و بیان چنین صحبت هایی تاثیری در روند برخوردها و صحبت هایشان ندارد. چالش داستان با رویارویی دو نسل متفاوت از جوانان و سالخوردگان در مقوله پیچیده روابط جنسی شروع می شود. در همین راستا بحث پیرامون اثرات مخرب سانسور پیش کشیده می شود که باعث ایجاد ترس درک روزمرگی جوانان می شود.
بحث با بیان روابط متعادل در مقابل تاثیر گذاری موثر کلام های خشن گونه برای تربیت جوانان شروع می شود غاقل از اینکه جوانان امروزی متفاوت هستند و رفتار نامتعادل و خشن معابانه آنها می تواند زندگی دیگران را نابود کند.
.آنجلا، من پروفسور ادبیاتم و این چیزی بود که پرفسور داستان پیرامون کنترل شهوترانی ارائه کرد.
‫که فقط من تونستم یه مرد بالغو متقاعد کنم ‫همه چیزشو برای کاری که میکنیم به خطر بندازه‬‬‬‬
آبرو ریزی در این فیلم کلمه مورد علافه استاده و طبق قانون مرفی اتفاقی هست که در زندگی مدرس شکل می گیرد.
برای آنجلا نظر ندادن استاد در مورد داستانش بدترین سناریو ممکن بنظر میرسید و اختلال اخلاقی بحثی بود که موضوع ساده تحصیلات دختر دکتر داستان است.
برداشت های داستان متفاوت بنظر می رسد و در زمینه خاصی نمی توان مانور رفت ولیکن نتیجه گیری جالبی می توان کرد که دندان طوری ساخته شده است که بشکند. و زمانی که می شکند نشانی از توقف رفتارهای اشتباه را می دهد. بنظر می رسد نویسنده و کارگردان فیلم قصد داشتند در مقابل حس تنوع طلبی یک نویسنده پیر و با تجربه، این موضوع را بیان کنند که همیشه تحول بهایی دارد و بهای این تنوع طلبی منجر به از دست دادن همسر مهربان و دختر دکتر و همچنین از دست دادن موقعیت شغلی استاد شد. بیننده در نهایت واقعیت ها را باید به چالش بکشد و نتیجه داستان را برای زندگیش تعریف کند.
در پایان متوجه می شویم که آنجلا پیروز داستان می شود و به هدفش حالا چه خوب ولی با بهای سنگین برای استادش می رسد ولی باز هم بازخورد استاد از این رابطه، روبرو شدن با واقعه ای بود که هر دو از آن لذت برده اند. استاد داستان صادقانه زندگی خود را از دست داد و دوباره به کار نویسندگی بازگشت ولی مشخص نشد چه اتفاقی برای آنجلا افتاد.
امام حسن مجتبی می فرمایند: برای دنیا آنقدر تلاش کن که فکر کنی همیشه زنده ای ولی طوری رفتار کن که گویی فردا روز مرگت می باشد. اگر استاد این سخن را در نظر داشت خیلی از اتفاقات بد نمی افتاد و خیلی گزینه های مثبتی روی میز برای وقوع موجود میشد.
‫‫سکانس پایانی: توسط جبری ناشناخته به بازی گرفته شده بودم.هنوز از خودم میپرسم ‫چرا اجازه چنین کاریو دادم؟‫حس سرکوب شدن داشتم، اشباحی از گذشته ما. ‫اما من زندگی دیگران رو هم نابود کردم... ‫کسانی که بیشتر از همه دوست ‫داشتم، کسانی که به من اعتماد داشتند. ‫و این چیزیه که باید باهاش کنار بیام. ‫آیا خودمو به آتش کشیدم تا ‫به رضایت از خودم شکوه کنم؟‫آیا تنها راهی بود تا بتونم به سکونم ‫حرکتی بدم و به درون ناشناخته‌ها خیز بردارم؟‫نمیدونم. ‫تنها چیزی که میدونم اینه که ‫دوباره دارم مینویسم. ‫و برای همین لحظه، این کافیه.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
پیوست
نظر
هنوز نظری قرار داده نشده است


پاسخی یافت نشد
اولین نفر باشید!

اشتراک در خبرنامه

Please enable the javascript to submit this form

 طهاکو در یوتیوب

طهاکو در لینکدینایمیل به طهاکو

Cron Job Starts